همیشه اشک ما از اونهایی درمیاد که از همه بیشتر دوست داشتیم، از همه بیشتر هم نمیدونن، بی تفاوت ترن، اینکه راحت فراموش شده باشی، اصلا یادی نداشتی که بخوای فراموش بشی یا نشی.
تمام دیروز، نمیتونستم جلوی اشکایی که سرازیر بود رو بگیرم-میدونم اشکام همیشه دم مشکمه- پاییز به نظرم خیلی تلخ به یلداش رسید، پاییز امسال رو دوس نخواهم داشت.
"کجای این شبم که از ازل، چراغ ماه قسمتش نبود..."، دیوونه که باشی میشه من.
شبش هم یکی -که همیشه من از داشتش و اینکه سعی میکنه هر کاری از دستش برمیاد برای من انجام بده، حس خوبی دارم- با ذوق و دعا برام حافظ گرفته بود؛ "به عزم تو سحر گفتم استخاره کنم، بهار توبه شکن میرسد چه چاره کنم...به تخت گل بنشانم بتی چو سلطانی؛ ز سنبل و سمن اش، ساز طوق و یاره کنم".
تمام دیروز، نمیتونستم جلوی اشکایی که سرازیر بود رو بگیرم-میدونم اشکام همیشه دم مشکمه- پاییز به نظرم خیلی تلخ به یلداش رسید، پاییز امسال رو دوس نخواهم داشت.
"کجای این شبم که از ازل، چراغ ماه قسمتش نبود..."، دیوونه که باشی میشه من.
شبش هم یکی -که همیشه من از داشتش و اینکه سعی میکنه هر کاری از دستش برمیاد برای من انجام بده، حس خوبی دارم- با ذوق و دعا برام حافظ گرفته بود؛ "به عزم تو سحر گفتم استخاره کنم، بهار توبه شکن میرسد چه چاره کنم...به تخت گل بنشانم بتی چو سلطانی؛ ز سنبل و سمن اش، ساز طوق و یاره کنم".
0 comments:
ارسال يک نظر