یعنی یه عالمه لایک که این ترم بچه های پیام نور تموم شد، خسته شدم، خیلی... دیروز بچه ها موقع خدافظی برام روو تخته شعر مینوشتن و من راستش نمیدونستم چه عکس العملی نشون بدم، بلد نیستم اگه ادمی، خاص نیست برام، بهش دروغکی حس خاصی نشون بدم، بعدم شبیه چهره های سایلنت که نمیشه عمق حس قلبی شون رو از نگاهشون فهمید، فقط نگاهشون میکردم و یه لبخند و یه سر تکون دادن و گفتن اینکه "بچه ها خدافظی، برید دیگه!"
شاگرد زرنگشون نه اینکه باهام شبیه سازی داشت و اعدد تصادفی و اینها رو داشتیم توو این درس، میگه "شما، نمونه هاتون دو حالت بیشتر نداره، یا خوبین یا خیلی خوبین!" ... خب اخه من که نمیتونم هفته ای چند ساعت اونها رو میبینم همون چند ساعت هم تمام بدجنسی های دنیا رو بهشون ارائه بدم.یه سری شون میگفتن خوش به حالتون کاش ما مثل شما انقدر دخترونه رفتار میکردیم که بهشون گفتم نخیرم، پسرونه رفتار کردن جذابیتش بیشتره.
حس خوبِ نوشته - "دروغ می گویند که آن کبوتر پر بسته ی بی آسمان و صبوری ستاره، بی سرانجام است..."*
شاگرد زرنگشون نه اینکه باهام شبیه سازی داشت و اعدد تصادفی و اینها رو داشتیم توو این درس، میگه "شما، نمونه هاتون دو حالت بیشتر نداره، یا خوبین یا خیلی خوبین!" ... خب اخه من که نمیتونم هفته ای چند ساعت اونها رو میبینم همون چند ساعت هم تمام بدجنسی های دنیا رو بهشون ارائه بدم.یه سری شون میگفتن خوش به حالتون کاش ما مثل شما انقدر دخترونه رفتار میکردیم که بهشون گفتم نخیرم، پسرونه رفتار کردن جذابیتش بیشتره.
حس خوبِ نوشته - "دروغ می گویند که آن کبوتر پر بسته ی بی آسمان و صبوری ستاره، بی سرانجام است..."*
0 comments:
ارسال يک نظر