دیروز دکتر بنی اسدی و اینکه از "اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد" استفاده کرده بود و من، جملاتش رو به خوبی یاد خواهم داشت.
"دل نیست کبوتر که چو برخاست، نشیند، از گوشه ی بامی که پریدیم پریدیم"...اوهوم، از طرف منم برسه به دست فاز دوم و چهارم رایانش ابری.
دوست داشتن من به یه ادم، این مدلی یه که بزرگش بکنم، خودش رو، حرف زدنش رو، تکه کلامش رو، بودنش رو، تلخی نبودن هاش رو؛ نمیدونم، شاید به قول این خانومه توو سریالی که گذری دیدم، یه چی شبیه "جون ادم برای یکی در بره" -آخی، چه جمله ی قشنگی- اما هر قدر هم دلم بهش تنگ باشه یا هر چی، دلیلی هم برای به اجبار نگه داشتن همون ادم ندارم و خب باورم اینه که اجبار-هر مدلش- دیستراکتیو :) هست.
اینها رو نوشتم که بگم دوست داشتن واقعی همونی یه که من توصیفش کردم، برای همینم امروز از جمله های "برام مهم نیستین، هر اتفاقی براتون بیفته، در دنیای من جایی ندارین و به خدا قسم نداشتین"، استفاده کردم تا بگم چقدر خوشم نمیاد یکی، "نه" رو میس برداشت میکنه برای خودش، تازه درک هم نمیکنه طرف مقابل اگه تا الانشم آروم بوده و هیچ رفتار این مدلی تندی نکرده، فقط از روی اینه که دلش نمیخواسته کسی رو تحقیر کنه.
"دل نیست کبوتر که چو برخاست، نشیند، از گوشه ی بامی که پریدیم پریدیم"...اوهوم، از طرف منم برسه به دست فاز دوم و چهارم رایانش ابری.
دوست داشتن من به یه ادم، این مدلی یه که بزرگش بکنم، خودش رو، حرف زدنش رو، تکه کلامش رو، بودنش رو، تلخی نبودن هاش رو؛ نمیدونم، شاید به قول این خانومه توو سریالی که گذری دیدم، یه چی شبیه "جون ادم برای یکی در بره" -آخی، چه جمله ی قشنگی- اما هر قدر هم دلم بهش تنگ باشه یا هر چی، دلیلی هم برای به اجبار نگه داشتن همون ادم ندارم و خب باورم اینه که اجبار-هر مدلش- دیستراکتیو :) هست.
اینها رو نوشتم که بگم دوست داشتن واقعی همونی یه که من توصیفش کردم، برای همینم امروز از جمله های "برام مهم نیستین، هر اتفاقی براتون بیفته، در دنیای من جایی ندارین و به خدا قسم نداشتین"، استفاده کردم تا بگم چقدر خوشم نمیاد یکی، "نه" رو میس برداشت میکنه برای خودش، تازه درک هم نمیکنه طرف مقابل اگه تا الانشم آروم بوده و هیچ رفتار این مدلی تندی نکرده، فقط از روی اینه که دلش نمیخواسته کسی رو تحقیر کنه.
0 comments:
ارسال يک نظر