یه کمی تلخه که یه روز سرد، مثل امروز، بزرگترین دلخوشی آدم یه لحظه این باشه که وقتی رفته کتاب سالنامه ی آماری ایران رو بخره (برای این فاز سوم رایانش خوشحال ابری) و پیدا هم نکرده، سر راهش یه فروشگاه شیرین عسل ببینه و بره خرید کردن خوراکی؛ با حسِ "به جهنم اینکه همچین کتابی نبود" ، هوا هم سرد باشه، خیلی هم سرد باشه.
یه کمی حس خوبی نیست.... اوهوم، حس خوبتری بود اگه وطن جایی برای موندن داشت یا حتی بهونه ای که میشد دلت رو بهش بیاویزی و روو کاغذ یه عالمه دلیل برای نموندن رو تنها به دلیل ارزشمند تر بودن همون یه بهونه، خط بزنی... من روز به روز بی بهونه تر میشم برای موندن، روز به روز دلم سردتر میشه، انقدر انقدر انقدر به روی خودمم نمیارم که یهویی در جواب آخرین باری که مریم ازم میپرسه که واقعا برنامه ی زندگی ات چی هست، اشکام سرازیر میشه...
استتوس نوشت - عنوان از آهنگِ "اگه یه روزی"، همش ریپیت میشه.
یه کمی حس خوبی نیست.... اوهوم، حس خوبتری بود اگه وطن جایی برای موندن داشت یا حتی بهونه ای که میشد دلت رو بهش بیاویزی و روو کاغذ یه عالمه دلیل برای نموندن رو تنها به دلیل ارزشمند تر بودن همون یه بهونه، خط بزنی... من روز به روز بی بهونه تر میشم برای موندن، روز به روز دلم سردتر میشه، انقدر انقدر انقدر به روی خودمم نمیارم که یهویی در جواب آخرین باری که مریم ازم میپرسه که واقعا برنامه ی زندگی ات چی هست، اشکام سرازیر میشه...
استتوس نوشت - عنوان از آهنگِ "اگه یه روزی"، همش ریپیت میشه.